تجربه شمارش 1403 (بخش دوم)
در سال 1403، تیم ما اولین پایش نیمه بلند را در تالش انجام داد. در ادامه تجربهی داوطلبین و همراهان پروژه را که این شمارش را ممکن کردند میخوانید:
از گوشه گوشه ایران
تجربه پروژه شمارش پرندگان شکاری برام از اون تجربههایی بود که آخرش با خودم گفتم واقعا ارزید. این پروژه فقط پرندهنگری یا حفاظت نبود، نه تنها خیلی خوش گذشت بلکه شما هنگام پروژه داشتی با آدمهای مختلفی از گوشهگوشهی ایران دمساز و همنشین میشدی، داستانشون رو گوش میدادی و تاثیر میگرفتی، آدمایی که واقعا هرکدوم در راه و پیشهی خودشون سرِ بلندی دارند و علاقهی مشترکشون به پرندهها و طبیعت اونا رو اینجا، توی این نقطه زیبای ایران، گرد آورده بود. پروژه پر از خاطرههای ماندگار بود برام. به شخصه یکی از خفنترین و تاثیرگذارترین صحنههای حیاتوحشی که تاحالا از نزدیک دیده بودم توی همین پروژه بود؛ زمانی که یه دال با سرعت از فاصله خیلی خیلی نزدیک از بالای سرم رد شد و من از دیدن اون بالهای بلند و هیبت بزرگش مات و مبهوت مونده بودم. از بحث جذابیت پروژه به عنوان بستری برای اندوختن تجربههای عجیب و مفید و مختلف که بگذریم، از لحاظ آموزشی هم شما میتونی در زمینههای گوناگون به ویژه همین شناخت و شناسایی پرندگان شکاری، چند پله خودت رو رشد بدی.
امید شایگان/ دانشجوی ژنتیک کشاورزی/ عضو تیم اجرایی شمارش


دیدن رهایی پرندهها
یکی از دوستای خوبم ، فریده به پرنده نگری علاقه مند شد و خیلی هم زود دنبال علاقشو گرفت و کلاسای بیشتری رو شرکت کرد و آموزش های بیشتری رو دید. از طریق فریده با بچه های پرنده نگر بیشتری آشنا شدیم فریده میخواست تو یه برنامه شرکت کنه که من اسمشم اولین بار بود میشنیدم پایش پرندگان شکاری برام عجیب بود یعنی چطور میخوان پرنده رو بشمارن اصلا چرا باید اینکارو بکنن بعدش فریده گفت که این برنامه جوریه که هر کی که پرنده نگری هم نکرده ولی علاقه منده هم میتونه شرکت کنه من اولش به دید اینکه خوب یه سفره گفتم میام تاریخ موعود رسید و همراه فریده راهی شدم وقتی رسیدم به محض ورود وارد اقامتگاهی شدم که پر از انرژی مثبت و حس خوب بود هوا عالی بود بعد از آشنایی با بقیه اعضا و جابجایی وسایل سریع اماده شدیم برای رفتن به محل شمارش، من سه روز همراه این گروه بودم روزها به محل شمارش میرفتیم و شب ها تو اقامتگاه کلاس آموزشی داشتیم از اینکه بتونم از دید دیگه ای به پرنده و اهمیتشون نگاه کنم حس خیلی خوبی داشتم من تازه وارد بودم و با دوربین فریده به آسمان نگاه میکردم روز دوم تونستم یه پرنده شکاری دال رو تشخیص بدم برام خیلی لذت بخش بود این سفر و این برنامه از چند جهت برام خیلی ارزشمند بود اول اینکه آدم هایی بدون هیچ چشم داشتی و با بودجه شخصی به فکر محیط زیستن و علاقه مندا رو دور هم جمع میکنن به امید آینده و طبیعتی بهتر و سالم تر برای کشور عزیزمون دوم دیدن رهایی پرنده ها اینکه از کجای دنیا به کجا میرند و ایران عزیز هم بخشی از مسیرشونه بهمون یه جورایی یادآوری میکنه همه ما که تو این دنیا زندگی میکنیم یه روز اومدیم و یه روزم میریم و تو مسیر زندگی باید مراقب باشیم تا شکار شکارچی نشیم و راهمونو درست پیش بریم از زوج آروم و حسابی مطهره و محمدرضا خیلی ممنونم که تلاششون ستودنیه و از دوست عزیزم فریده برای آشنایی امیدوارم بازم بتونم حضور داشته باشم.
مرضیه مطلبزاده/ پرندهنگر/ داوطلب شمارش
مهر ماه پر از شگفتی!
حوالی مهر 1403 بود که دوستی از کرمان برام پوستر پروژه شمارش پرندگان شکاری تالش رو فرستاد و گفت تو که شمالی پاشو برو جای منم خالی کن. یکم سایتشون رو بالا پایین کردم و با یادآوری خاطرات قشنگ پرنده نگری تصمیم گرفتم به عنوان داوطلب شرکت کنم. با اعلام به خانواده، پدرم هم راهی این برنامه جذاب شد. تا قبل ازون به عنوان دامپزشکی که گاهی با حیات وحش روبرو شده بودم اطلاعات بسیار کمی از شناسایی پرندگان شکاری داشتم. تو اون چند روزی که با بچه های باشگاه ایرانیان گذشت هر لحظه اش شوق و لذت یادگیری بود برام. آقای کشفی و مطهره عزیز حسابی مسلط به اوضاع بودن و هم گروهی های اون هفته که از با کیفیت ترین آدم های روزگار بودن. تجربه ی ناب تپه نوردی اول صبح، منتظر نشستن تا پرنده های شکاری شروع به پرواز کنن و اون صدای “اوومدنن، دیدم دیدم” و گزارش های گروهی آخر روز در کنار شیرموز بستنی شهر حویق بسیار لذت بخش بود. امیدوارم این تجربه متفاوت رو امسال به خودتون هدیه بدین. من و پدرم به شدت پیشنهادش میکنیم. برین و جای ما هم پرنده هارو دید بزنین:)
محیا تکاسی/ دامپزشک/ داوطلب شمارش


ای پرنده مهاجر! سفرت سلامت اما!
خیلی ناامید از شرایط وطن بودم. در گیر و دار طرح پزشکی و شیفتهای شلوغ و ناعادلانه، داشتم استوری دوستان رو میدیدم که رسیدم به استوری مطهره! یک عقاب تیز چنگال در حال پرواز و اوج بود و در ادامه می رسید به لینک ثبت نام شکاری نگری در شمال. از اینکه اون فیلم رو خود تیم مطهره و دوستانش گرفته بودم به وجد اومدم، توی دلم گفتم ینی منم میشه ببینم این سکانس رو با چشمام زنده؟ به مطهره پیام دادم و خلاصه شد آنچه که شد. دو روز خالی وسط شیفتها گیر آوردیم و زدیم به چاک جاده. پاییز بود و بارانی. عجب صفایی جای شما خالی! رسیدیم به اقامتگاه بومگردی، چوبی و نمدار و صمیمی، معرفی شدیم و جاگیر پاگیر شدیم. کمی در فضای حیاط باغی خونه قدم زدیم و از هوا لذت بردیم و خوابیدیم که صبح زود باید میرفتیم دیدن اون عقابه! صبح زود بیدار شدیم صبحانه رو قرار شد روی تپه بزنیم. رفتیم بالا به همراهی سگ نگهبانی که اونجا تا رسیدن به تپه همه مون رو همراهی میکرد. صندلی و بساط رو گذاشتیم. دوربین آماده. صبحانه خوردیم و کمی نشستیم و مهدی کتاب پرندگان رو بهمون داد بخونیم.
داشتیم ورق میزدیم که یکی داد زد شاهین! ما که گیج بودیم نمیدونستیم کجای آسمون رو باید ببینیم. بالاخره تونستیم نقطه سیاه رو تشخیص بدیم و دوربین بگیریم دستمون اما بلد نبودیم چطور دنبالش بگردیم. با دوربین چشم چرخوندن کار سختی بود. ناگاه شاهین اومد تو دید دوچشمی! این لحظه حس وصف ناپذیری داشت! دوست داشتی تو هم بال داشتی و اونجا از نزدیک کنارش پرواز میکردی و میدیدیش! روز کم کم به غروب نزدیک میشد و بیشتر با پرنده های شکاری مختلف و پرواز و مهاجرتشون آشنا میشدیم. نزدیک غروب آتیش درست کردیم و دور آتیش جمع شدیم شعر و آواز و دور همی صمیمی! بعد هم جمع کردیم و باز با بدرقه سگ نگهبان اومدیم پایین تپه و برگشتیم. بعد هم ما سریع سوار ماشین شدیم و برگشتیم تهران. اعتراف: دیدن پرنده های شکاری اصلا غیر قابل توصیفه حسش. شکوهشون، رهایی شون سوار باد، بالهاشون و ….میگم که غیر قابل توصیفه. و من خیلی خوشحال بودم که قبل از مردن این تجربه رو داشتم. و از اون خوشحال تر بودم که فهمیدم این وطن چقدر دوست داشتنیه، خاکش، آسمونش، آبش…با تمام جانورهای زنده هر کدوم و آدمهای «زنده» ش. اره آدمهایی که اونجا جمع بودن رو نمیتونستی هیچ وقت یک جا ببینی و باهاشون اینقدر صمیمانه تعامل کنی. خودمونی و خاکی! میگم درجه یکا! آدمای درجه یک، هر کدوم پر از انگیزه و تجربه های خاص…و هر بار که باز هم بعدش باهاشون در تعامل بودم از اون خلوص جمع صفای بینهایت کردم. خلاصه که رفقا باید بگم این تجربه رو از دست ندید قبل از رفتن از خاک وطن یا خاک دنیا! حسرت میخورین!اره ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما به کجا میری؟ اینجا این تجربه ها رو از دست نده!
زینب نوری مطلق/ پزشک/ داوطلب شمارش


لازم نیست جای دوری رفت!
دلیل مهاجرت پرندگان شکاری از گلوگاههای مهاجرتی رو که یاد گرفتیم، برای رسیدن به ایستگاه شمارش تالش کلی دغدغه داشتیم… اما عزم را جزم کردیم و خودمان را رساندیم تا یک روز را کنار تیم شمارش سپری کنیم.
به محل قرار با گروه زود رسیدیم. همانجا هم از بالای سرمان چند پرنده شکاری رد شد و ذووووق…
گروه که آمد در ارتفاع بالاتر مستقر شدیم. چشم از آسمان برنداشتیم. شکاریهای با ابهت را میشمردیم و در انتظار دیدن دال بودیم…
علاوه بر شکاریها، بقیه مهاجران هم دسته دسته از جلوی دوربینهای ما رد میشدند و بهترین احساس از حضور در این نقطه را داشتم. در این میان دیدم یکی فرق میکند با همه! داد زدم: “اون چیه؟ گردنش درازه!”
یک لکلک سیاه بود… تنها میرفت که برسد به مقصد…
و من برای تجربهی مجدد چنین حسهایی، امسال دوباره به گروه تالش میپیوندم.
کتایون محمودی/ راهنمای پرندهنگری در گیلان/ داوطلب شمارش
یادداشت
من از تجربهای بیهمتا حرف میزنم. راست دریا و چپ درختان انبوه جنگل، و از دریا تا جنگل مدام چشم میچرخانی که بیایند. در دوردست ناگاه چرخچرخان اوج میگیرند که بیایند و درست از بالای سرت میگذرند تا شکوهشان را با چشمانت بیازمایی. دوربین دوچشمی لذت را بیشتر میکند. آنها – شکاریها – در آسمان خوبند و اینجا، بالای تپه، همراهان هم خوب و دلپذیرند و اینها همه تبدیل میشود به یکی از بیبدیلترین تجربههای زندگیات که شاید هیچوقت دیگربار پیش نیاید. کتاب پرندگان شکاری را آن بالا با لذت بیشتری ورق میزنی و میآموزی و چه بسیار بیشتر از دوستان ماهرِ این کار.
مهدی حیدری/ پرندهنگر/ داوطلب شمارش


لازم نیست جای دوری رفت!
دیدن پرندهها همیشه برایم شگفتانگیز بود، اما تفاوت گونهها را نمیشناختم. سال گذشته با پیوستن به پروژه شمارش پرندگان شکاری مهاجر در تالش، فرصتی پیدا کردم تا از نزدیک با روشهای پایش و شناسایی آشنا شوم و نگاه دقیقتری به دنیای پرندگان پیدا کنم. در این چند روز، علاوه بر یادگیریهای علمی، تجربهی کار تیمی و همراهی با افرادی که با عشق به طبیعت فعالیت میکنند برایم بسیار ارزشمند بود.
چند سالی بود به فکر پیوستن به پروژههای حفاظتی در خارج از ایران بودم، اما به مرور به این باور رسیدم که برای نشان دادن عشقم به طبیعت و زمین، لازم نیست سراغ جایی دور بروم. چه چیزی ارزشمندتر از اینکه همینجا، در سرزمینی که در آن به دنیا آمدهام و روی خاکش ایستادهام، برای حفاظت تلاش کنم؟
امسال نیز با شوق بیشتری دوباره همراه این پروژه میشوم، چون باور دارم هر نگاه به آسمان و هر پرندهای که ثبت میکنیم، قدمی کوچک اما مؤثر در مسیر حفاظت از حیاتوحش است.
مونا هدایی/ فعال محیط زیست/ داوطلب شمارش

مطهره زیستشناس و دانشجوی کارشناسی ارشد تنوع زیستی است. از سال 1401، او در پروژههای شمارش پرندگان شکاری به عنوان یکی از اعضای تیم فعال بوده است.